نماینده/محسن اخلاقی، عضو شورای مرکزی حزب نسل نو: در سالهای اخیر، روابط میان شهردار تهران و برخی اعضای شورای شهر با تنشها و اختلافنظرهای قابلتوجهی همراه بوده است. پرسش اصلی اینجاست که چرا سطح این اختلافها گاه به تقابلهای آشکار رسانهای و سیاسی میرسد و این تصور شکل میگیرد که شهردار تحمل منتقدان خود را ندارد؟
۱. تضاد نگاه مدیریتی و نظارتی
شهردار به عنوان عالیترین مقام اجرایی در شهرداری تهران مسئول اجرای پروژهها، مدیریت منابع و پیشبرد برنامههای شهری است. در مقابل، شورای شهر نقش نظارتی و سیاستگزاری دارد. هنگامی که شورا درباره نحوه اجرای پروژهها، قراردادها یا انتصابات سؤال میکند، ممکن است این نظارت از سوی مدیریت شهری بهعنوان مانعتراشی یا تضعیف تلقی شود. این تضاد ذاتی میان «اجرا» و «نظارت» اگر بهدرستی مدیریت نشود، به تقابل شخصی تبدیل میشود.
۲. فضای سیاسی حاکم بر مدیریت شهری
مدیریت شهری در ایران، بهویژه در پایتخت، همواره رنگوبوی سیاسی داشته است. شهردار تهران معمولاً چهرهای سیاسی است و شورا نیز ترکیبی از گرایشهای مختلف را در بر میگیرد. در چنین فضایی، نقدها صرفاً فنی باقی نمیمانند و گاه به رقابتهای جناحی گره میخورند. این شرایط باعث میشود هر انتقاد، نه بهعنوان پیشنهاد اصلاحی، بلکه بهعنوان چالش سیاسی تعبیر شود.
۳. تمرکزگرایی در تصمیمگیری
یکی از انتقادهای مطرحشده نسبت به مدیریت شهری، تمرکز تصمیمگیری در حلقهای محدود است. وقتی فرآیندهای تصمیمسازی شفاف و مشارکتی نباشد، شورا تلاش میکند با ابزارهای نظارتی خود مداخله کند. این مداخله اگر با پاسخگویی شفاف همراه نشود، میتواند به تنش بیشتر منجر شود.
۴. فشار افکار عمومی و رسانهها
در دورهای که شبکههای اجتماعی و رسانهها نقش پررنگی در شکلدهی افکار عمومی دارند، اختلاف میان شهردار و شورا بهسرعت بازتاب گسترده پیدا میکند. این بازتابها گاهی مواضع طرفین را سختتر میکند، زیرا عقبنشینی یا پذیرش نقد ممکن است بهعنوان ضعف سیاسی تعبیر شود.
۵. چالشهای کلان شهری
تهران با مشکلات پیچیدهای مانند آلودگی هوا، ترافیک، کسری بودجه و فرسودگی زیرساختها مواجه است. در چنین شرایطی، هر تصمیم بزرگ با ریسک و هزینه سیاسی همراه است. انتقاد از این تصمیمها میتواند فشار مضاعفی بر مدیریت شهری وارد کند و واکنشهای تدافعی را افزایش دهد.
در کنار عوامل ساختاری و سیاسی، نمیتوان از نقش ویژگیهای مدیریتی شخص شهردار نیز چشمپوشی کرد. برخی منتقدان معتقدند علیرضا زاکانی پیش از تصدی مسئولیت شهرداری، سابقه و تخصص مستقیم و عمیقی در حوزه شهرسازی، مدیریت شهری و برنامهریزی کلانشهری نداشته است. با این باور، همین خلأ تخصصی باعث شده رویکرد مدیریت شهری بیش از آنکه مبتنی بر نگاه حرفهای و کارشناسیِ حوزه شهر باشد، رنگوبوی سیاسی و جناحی به خود بگیرد.
از سوی دیگر، انتقادهایی نیز متوجه شیوه عمل تیم مدیریتی شهردار است؛ منتقدان از نوعی تمرکزگرایی و تمامیتخواهی در تصمیمگیری سخن میگویند که در آن، صدای مخالف یا نقد درونساختاری کمتر مجال بروز پیدا میکند. در چنین فضایی، شورا بهجای آنکه شریک راهبردی مدیریت شهری تلقی شود، گاه در موقعیت تقابل قرار میگیرد.
در نهایت، اگر مدیریت شهری بخواهد از تنشهای مستمر فاصله بگیرد، لذا انتظار است به سمت تقویت رویکرد تخصصمحور، پذیرش نقد بهعنوان بخشی از فرآیند حکمرانی شهری، و پرهیز از نگاه انحصارگرایانه در اداره پایتخت حرکت کند؛ چرا که شهری مانند تهران بیش از هر چیز، به اجماع، تخصص و گفتوگوی مستمر نیاز دارد، نه شکاف و تقابل که متاسفانه چنین انتظاری از علی زاکانی، شهردار فعلی پایتخت و تیم همراهش کمی دور از ذهن است.
نظر شما